امتحانات _ خرداد
سلام دختر گلم یا پسر گلم 
این روزا سخت درگیر امتحاناتیم من و بابایی
من تا 27م سه تا امتحان دیگه دارم
بابایی هم دیروز یکی داشته امروزم دومیشه، از امتحان دیروزش که خیلی ناراضی بود ان شاالله امروز رو خوب جواب بده ، باید 4 تا دیگه هم داشته باشه
خیلی دلم هواتو داره عزیزم
یه هفته ای هست که رضا کوچولو هم شیرازه ، از اون موقع دو سه بار بیشتر ندیدمش ، خیلی دوسش دارم ، وقتی بغلش میکنم آرامش عجیبی میگیرم ، هروقت توی بغلمه و می خواد گریه کنه یا صدا میده توی گوشش صلوات می فرستم آروم میشه یکم برمیگرده نگام میکنه بعدم سرشو می ذاره رو شونم دستای کوچولوشو توی سینش جمع میکنه و آروم می گیره
منم همچنان راه میرم و براش صلوات می فرستم و کمرشو آروم نوازش میکنم ، هر چند دقیقه هم بر میگرده باز نگام میکنه منم بوسش میکنم
و یاد تو می افتم ... چقدر دوس داشتم تو توی بغلم بودی ...
گاهی این فکر روحمو می خوره که نکنه خدای مهربون منو لایق تو فرشته پاکش ندونه!
خیلی نگران میشم ولی باز به خودم می گم این فکرا چیه دیوونه! توکل کن به خدا و دلمو آروم می کنم
آخه خیلیا هستن که علی رقم تمام تلاشایی که کردن تا الان خدا بهشون فرزندی نداده ! مثل خاله خدیجه که تا بحال هرچی هم باردار شده اما سقط کرده
خدایا خودت می دونی چقدر دوس دارم خونمون با شیرینی خنده و گریه یه کوچولو شیرینتر و گرمتر بشه ، ما رو از داشتن این حس زیبا محروم نکن 
عزیزم ما هنوز یه مشکل داریم که حل نشده ، اگر اون حل شده بود شاید خیلی زودتر از اینا تو کنارمون بودی
احساس می کنم خدا منو نبخشیده هنوز
نمی دونم از دست حماقتای خودم دیگه به کی پناه ببرم
بارها به حضرت زهرا س التماس کردم و قول دادم سر توبم میمونم اما هنوز فرجی توی کارمون نشده!
دعا کن برامون عزیزم
دل امام زمانمونو خون کردم به این راحتیا نبایدم ازم بگذرن ، میدونم حقمه هر چی بشه 
امیدوارم آقا خودشون ازم بگذرن 
دوست دارم عزیزم
پناه بر خدای مهربون



امتحانات _ خرداد 
